اين شعر براي كسي نيست
اين جمله به ذات خود قائم است
اين حادثه شگرف
معجزه وار اتفاق مي افتد
بي هيچ دليلي
بی هیچ دلالتی
شعری سروده ام
وقتی حرفم را نمی فهمند
حرفی گفته ام
آنگاه که بر لب بام ایستاده ام
هر کلمه معنای دیگری دارد
هر سنگریزه دعوتی است به اتفاق
ما را از حقیقت گریزی نیست
ما را از ندانستن گریزی نیست
خالی از هر گونه نشانهء بودن
عاری از هر گونه علاقهء شدن
باری به دوش ندارم
من راههای نرفته می روم
در این دنیا
از ماهی پرواز
از پرنده شنا می آموزم
من کتیبه ام را بر دریاها تیشه میزنم
از گلها زجر می کشم
از بی رنگی طرح
از آجر خرابه می سازم
از کلمات شعر
من از خط پایان شروع کرده ام
من به طرف نقطه آغاز می دوم
به آفرینش یک لبخند
به پایان لبخندها می اندیشم
از جنگل یک برگ
از دریا یک قطره می بینم
از حرفهایم یک شعر
از شعرهایم یک کلمه
از کلماتم یک حرف می خوانم
اما این پایان شعر نیست
این شعر تمام نمی شود
~~~~~~~~~~```
تقدیم به کسی که دیر باورش کردم....
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بگذار تا سپيده بخندد به روي ما
بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"
حسرت خورد ز روشني آرزوي ما
***
بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم
بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است
بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم
***
بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست
بنشين و جاودانه به آزار من مكوش
يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست
***
بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي
شايد نماند فرصت ديدار ديگري
آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست
غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟
***
بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين
امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...
***
اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور
مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!
مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد
مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه
***
درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ
خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز
ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -
با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز
~~~~~~~~~~
با عبور تو،
یک ستاره از مدار چشم من گذشت
رفت ، آن طرفتر از تمام لحظه ها
رفت تا بهار را بیاورد
رفت تا پرنده را صدا کند
رفت تا ؛
روز های خالی مرا پر از خدا کند
رفت و من
غرق بی بهانگی شدم
با عبور تو یک ستاره از مدار چشم من گذشت
رفت و آنطرف تر از تمام لحظه های من غروب کرد
رفت و هیچگاه برنگشت
...
اين ابر تيره را نم باران نبود و نيست